تبليغاتX
(پــــــــژواک نــــــــو) (pejvakeno)




شماره ی سوم گاهنامه هنری/ ادبی پژواک نو چاپ شد.



+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 12:25 توسط قاسم سبحانی/رفیق مرادی |


بالأخره بعد از گذشت حدود یک ماه ، کارشناس امور نشریات دانشگاه مجوز انتشار شماره سوم پژواک نو را داد. این در حالی است که شماره سوم می توانست خیلی زودتر از این به چاپ برسد و به گفته ی کارشناس، در نگاه و دید آن امید و امیدواری بسیار کم است. ولی ما عملا آنچه را که در معانی ، مفاهیم و دید کلی آن شاهد هستیم این چنین نیست . پس دید ناامیدوارانه نمی تواند علت به تأخیر انداختن آن باشد...

شماره ی سوم نشریه با یک خبر از گرفتن جایزه ی نوبل ادبیات توسط یک شاعر سوئدی در صفحه اول شروع می شود. در ادامه یک مصاحبه با استاد رسول روفه گر حق، استاد دانشگاه در رابطه با شعر و ادبیات صورت می گیرد که قابل توجه است. بعد از آن به فرمالیست ادبی / زندگینامه و یک شعر از جلال ملکشاه (شاعر و نویسنده) / اشعاری از شاعران معاصر ایران/ آثار ادبی دانشجویان دانشگاه و نهایتا یک مقاله از ناصر فکوهی در رابطه با انسان شناسی هنر (از بدوی گرایی تا هنر مدرن) اشاره دارد.

این شماره تا ده روز آینده چاپ و در سطح دانشگاه انتشار می یابد.

همکاران شماره سوم: استاد رسول روفه گر حق اَسمر(ئه سمه ر) رضا شری حامد آسترکی سمیه علیمحمدی محمود شریعتی ثناء وافری مریم انصاری رؤیا قربانی ل.آوا

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 0:0 توسط قاسم سبحانی/رفیق مرادی |

نشریه ی هنری/ادبی پژواک نو در حال جمع آوری مطالب شماره ی سوم است.

دانشجویان عزیز ؛ مقالات/مطالب/اشعار/داستانها و سایر آثار هنری ادبی خود را تا 20 مهر به ایمیل نشریه بفرستید.

+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت 8:57 توسط قاسم سبحانی/رفیق مرادی |

سبک شناسی ادبی(شعر حجم)

 شعر حجم در سال 1347در بیانیه ی حجم گرایی توسط یدا...رویایی و هم فکرانش مطرح می شود.رویایی معتقد است«همه چیز حجم است.حجم در نگرش اسپاسمانتالیسم در خود شناسی حجم،همه چیز با پیرامونش یک متن پیرامونی تازه پیدا می کند.»

    اصطلاحاتی چون فاصله ی ذهنی،نگرش سه بعدی،حرکت ذهنی حجم،دید حجمی و...از اصطلاحاتی است که در مورد این نوع شعر به کار می رود و نمایانگر تلاشی است برای بر هم زدن قراردادهای راکد و تک بعدی.

در این رویکرد در استفاده از عنصری متحرک و فضاساز می شود که همان حجم است و ناگفته هایی که خواننده آن را کشف خواهد کرد و لذت خواهد برد.

    به عنوان مثال مالارمه ،شاعر فرانسوی چنین بیانی دارند«پیروزی نگاه را می شنوم،لاجوردی که در ناقو سها افتاده است.»

    به عبارتی دیگر، شاعر حجم گرا به رابطه ی ساده ی مضاف و مضاف الیه اکتفا نمی کند و بعدی ذهنی را برای آن در نظر می گیرد. رویایی می گوید«این بینش برترین را باید بشناسیم ،در چشم ما همه چیز در سطح خودش می گریزد و به حجم پشت سرش راه پیدا می کند. هم مکعب است و هم استعداد مکعب شدن را دارد. ما به این حجم از زاویه ی گونه گونه اش می نگریم . از هر زاویه ای که به آن نگاه کنیم مکعب تازه ای است و یا لا اقل این طور نمود پیدا می کند،در چشم ما نمای مکسّر دارد.»

    اسپاسمانتالیسم،سورئالیسم نیست که از سه بعد به ماواء می رسد و در این رسیدن فقط در

یک جا با هم ملاقات می کنند،در جهیدن طول؛ گرچه در این جا هم جست قوی تر است.شاعر حجم گرا در پشت سرش خط سیری از خود به جا نمی گذارد.در پشت سر تصویری سه بعدی طی شده است و این سه بعدی طی شده اسکله ای می سازد تا خواننده ی شعر حجم را به جایی برساند که شاعر رسیده است.

    شعر حجم، شعرتعریف های قشنگ نیست، شعر کمال است، در کمالش وحشی است و در کشف زیبایی خشونت می کند.متأسفانه این جریان شعری تا کنون با مشخصه هایی چون: نمادین بودن شعر،فقدان فرم و ساختار،تجریدی بودن ایماژها،غیبت معنا و...به نقطه ی اوج در شعر فارسی دست نیافته است. در ضمن کتابی با عنوان بوطیقای شعر حجم در مورد آثار و افکار یدا...رویایی در حال انتشار است. نویسنده ی این کتاب،آقای احمد بیرانوند گفته است«این کتاب به صورت مفصل به باز کردن دریچه ای نو و ارائه ی تحلیل فلسفی-ادبی متفاوت از این نوع نگاه پرداخته ام» این کتاب قرار است توسط «نشر افراز» انتشار یابد.

نمو نه ای از شعر رویایی:

با نبض آرمیده/مهمان مختصر/گذر از من کرد

خالی در پشت/معبر شدم/و در میان دو سو ماندم.

   در این شعر مهمان مختصر یک اضافه ی توصیفی است، اما در اینجا خواننده و شاعر هر دو با هم در مختصر بودن مهمان تنها به مفهوم اختصار نمی رسند؛ بلکه از مفاهیمی عبور می کنند که فقط کوتاهی عمر،جوان مرگی و زود رفتن مرده نیست.

محمود شجاعی/پرویز اسلام پور/بیژن الهی/بهرام اردبیلی/منوچهر شیبانی/هوشنگ تنورکیاو...از شاعران حجم سرا هستند.

 کاظم آژند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عباس کمندی ، یک هنرمند به تمام معنا

   عباس کمندی در سال 1331 در شهر سنندج در محله ای به نام «جورآباد» و در مکانی به نام «گونج فاطمه خانم» به دنیا آمده است.

عباس کمندی در بیشتر زمینه های هنری از جمله:

خوانندگی/نقاشی/تأتر/تأتر عروسکی/دوبلری/شعر/ادبیات/پژوهش در باب تاریخ و ادب کردی/سینما و فیلم سازی و همچنین نمایشنامه ی رادیویی دستی توانا داشته اما آنچه نام وی را بر سر زبانها انداخته است صدای دلنشین اوست.

      وی از حدود سال 1349تا1384 در صدا و سیما مشغول به کار بوده است.

      نمونه هایی از آثار زندگی هنری عباس کمندی:

      آثار دوبلری:دوبله چندین کار کمدی از جمله دوبله کمدی«لورل وهاردی» به کردی

      آثار فیلم سازی:فیلم نازنین(سال ساخت1347)

                       فیلم خواستگاری(سال ساخت 1349)

      نمایش نامه نویسی رادیویی: عطاکل- پهلوان پنبه – شه وبوی حه مه شوان که همه ی آنها در رادیوی سنندج اجرا شده اند.

      نقاشی های عباس کمندی بیشتر به سبک رئال هستند و دارای مضمون زمستان هستند.

 قاسم سبحانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شــــــــــــــــــــــــناختنامه شـــــــــــــاعران

 

۱:

عمران صـــــــلاحی

عمران صلاحی در دهم

اسفند سال1325در

امیریه ی تهران دیده به

جهان گشود.تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم/تهران و تبریز به پایان رساند

عمران صلاحی،هم به صورت طنزو هم شعرهای جدی را در قالب نیمایی سرود و عمده ی شهرت خود را در سالهایی به دست آورد که در مجلات روشنفکری آدینه/دنیای سخن و...همکاری می کرد.

صلاحی در مهر سال1385به دلیل احساس درد در قفسه ی سینه از دنیا رفت.

 «بر سرش چتر گرفتم

دیدم

او خودش باران است»

 

۲:

میمنت میرصـــــــــادقی

میمنت میر صادقی در سال 1316در

اصطهبانات استان فارس به دنیا آمده.

وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در

شیرازبه پایان رسانید،سپس از دانشگاه

تهران موفق به گرفتن مدرک لیسانس در رشته ی ادبیات فارسی شد.اشعار میر صادقی لطیف/عاشقانه و دلپذیر هستند مهمترین دفاتر شعر این شاعر عبارتند از:

بیداری جویباران/با آبها و آینه ها/جان های آفتابی

نمونه ای از اشعار میرصادقی:

باید به انتظار بمانم/باید کنار پنجره اینجا/بنشینم و به اسم تماشا کمین کنم/آن شعر ناتمام که دیشب/در لحظه ی سرودن از خاطرم پرید/جایی میان باغچه پنهان است

من فکر می کنم/یا زیر بوته هاست

یا لای شاخه های درختان است

باید کنار باغچه ها اینجا کمین کنم.

 

۳:

فرخ تمـــــــــــــــــیمی

فرخ تمیمی در سال 1312در نیشابور زاده

شد.او دوران ابتدایی و متوسطه را دردبستان

تمدن و دبیرستان دار الفنون در تهران

گذراند.تمیمی در23 اسفند 1381 از دنیا

 رفت

طرح

سکوت آشنایی در اتاق ما ، شناور بود؛

چو ، مه ، در بامداد دره های جنگل گرگان.

سرم ، چون قایق تن بسته  اندر ماسه های گرم.

فرو افتاد روی دامن خاکستری رنگش.

لب فنجان بخار قهوه می ماسید

به روی گردنم ابریشم گیسویش می لرزید.      فرخ تمیمی

 

 

۴:

اســـــــــــــــماعیل خویی

اسماعیل خویی درسال 1317در مشهد دیده به جهان گشود.شعرهای اسماعیل خویی تاکنون به زبانهای انگلیسی/روسی/فرانسه/آلمانی/هندی و اکراینی ترجمه شده است.اسماعیل خویی از معدود شاعران ایرانی است که از شعر تعریف مشخصی به دست داده است که می گوید«شعر همانا گرده خورده گی عاطفی اندیشه و خیال است،در زبانی فشرده و آهنگین»

 ...به سوی من چو می آیی/تمام تن تپش و بال می شوم/چو در تو می نگرم/زلال می شوم/ سخن چو می گویی/آفتاب بر می آید/و می پذیرم من/که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی پاید/

و می سرایم با نایی از سکوت/

که مولوی حق داشت/هماره عاشق بودن را

هماره بسراید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 آثار ادبی دانشجویان دانشگاه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

قلک  شکسته

از:مهدی خلیفه قلی 89

  مشمپا(مشما) را دستم گرفته بودم و با عجله راه می رفتم می خواستم زود به خانه برسم و این ماهیها را توی تُنگ قدیمی بیاندازم. گفتم آقا اون نه ، اون یکی . آره اون . اِ .. داره فرار می کنه . می خوام دو تا باشه اون یکی که بالای سرش مشل تاج خال سرخ داره بده . اون یکی...

اونومی خوای اونا گرون تره دیگه ده تومن نیس. باشد پونزده تومن بدی.

  دلم فرو ریخت دوست داشتم بخرم نکنه پولم نرسه فردا صبح ساعت نه سی و سه دقیقه سال تحویله باید بذارم سر سفره ؛ شب تا صبح زیر نور شب خواب پذیرایی گذاشته ام تا فردا مامان توی سفره بذاره دراز کشیدم دوتا دستامو زیر چونه ها گذاشتم دارم به گردش ماهیا نگا می کنم خوابم می بره مامان میاد روم پتو رو روم می کشه تُنگ ماهی رو می ذاره توی طاقچه تا وقتی من توی خواب غِلط می خورم تُنگ رو نشکونم.

  دست کردم توی جیب زیر شلواریم  از فروش پشمک های هفته پیش هم چیززیادی توی جیبم نمونده بود . پول هایم را یک بار دیگر شمردم یک  اسکناس ده تومنی و سه تا یک تومنی و یک پنج زاری . تردید داشتم قبول کند یا نه ، گفتم آقا پنج زار کم دارم . گفت باشه عیبی نداره . هر دوتاشو انداخت توی دو تا مشمپا داد دستم گفت محکم بگیر یواش برو مواظب باش پاره نشه تلف بشن .

   بابا گفت این دیگه چیه رفتی خریدی ، چرا حیوونی ها رو اذیت می کنی اینا که زنده نمی مونن . نه اینکه ماهی دوست نداشت ولی خیلی دل رحم است . حالا هم که سی سال از آن روزها می گذرد  و آکواریم دیواری تو یپذیرایی دارم خودم هم حس می کنم ماهیها تنها موجوداتی هستند که نمی توانند احساسشان را بروز دهند ، حیواناتی بی زبان هستند .

بعد از سال تحویل پدر بزرگ لای قرآن اش را که ترجمه ی مقابل صفحه بود را باز می کرد و به هریک از نوه ها و فرزندانش یک صد تومانی تا نشده می داد . عیدی ها یم را تا سال بعد داخل پارچ سفالی داخل کمد یا بین پلو خوری های چینی گل سرخ می گذاشتم . سال بعد یک قلک کوزه ای خریدم و داخل آن ریختم .

    یادم می آید چهل سال بعد با زنو بچه های خودم دور سفره ی هفت سین می نشینیم و به سهیل و سهیلا عیدی خواهم داد .

    مادر نان روغنی می پزد و تخم مرغ رنگی درست می کند خانه شلوغ می شود بوی روغن و نان روغنی فضای اتاق را پُر کرده است . دوازدهم فروردین است که پنکه ی سقفی را روشن می کنیم تا دود از خانه خارج شود . تخم مرغ ها را وسط نان روغنی می گذاریم و با دو دست بلّه  ای را که درست کرده ایم می گیریم و می دویم کوچه و گاز می زنیم باران نم نم می ریزد خیس می شویم دنبال هم می دویم تا غروب مامان  صدایمان می کند مجبور می شویم برگردیم خانه ، خسته می شویم و می خوابیم .

  یک روز رفتم دیدم وسط بشقاب های گل سرخ ؛ عیدی هایم نیست . همه جا را گشتم ، همه ی بشقاب ها را ریختم بیرون . مادر آمد گفت چکار داری می کنی ؟ گفتم عیدی هایم نیست . مادر گفت حتما ً جای دیگه ای گذاشتی یادت نیست . گفتم همین دیشب شمردمش گذاشتم جاش .

مادر گفت ماهی ات مردن برو بندازشون بیرون . خشکم زد بدنم سرد شد ، عیدی هایم را از ذهنم بیرون کردم ماهی ها جلوی چشمانم بازی می کردند پولک های پوستشان می درخشید از چشم هایم خارج نمی شدند .  دویدم به پذیرایی رفتم نبود مادر آنها را روی ظرف شویی آشپزخانه گذاشته بود هر دو مرده بودند  بی جان روی سطح آب تُنگ شناور بودند ، آب  تُنگ کدر شده بود .آب را خالی کردم و ماهی های کوچکم را توی دستهایم گرفتم و آنها را                                  در حیاط پای درخت های نارون خاک کردم .

حالا پدر بزرگ هم رفته است .

مادر گفت بچه ها  امسال هم سفره هفت سین رو روی کرسی می چینیم . پدر بزرگ آن بالا نشسته بود .  مهمان ها هی می آیند  و می روند و ما هی آجیل می خوریم وهی عیدی می گیریم .  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«از آغاز کلمه بود

کلمه نزد خدا بود

و خدا کلمه بود»

انجیل یوحنا

«بی حــــــــــرف»

تا پنج بـــــر عکـــــــس می شمارم وآن را گــــــمت می کــنم

ایــــن پنج ، زیـــــادی سنـــــــگین اســــت

کلــــمه! از کجـــا آمده ای که سنگینیـت تکرار شبانه روز می چرخد؟

کلــــمه کم اســــت ، ای همه برگ بــــی قرار که دلش می گیرد در سیاهی عیــــنک

ابــــری می ریزد

کــــــلامــــی نیست

بیا و مـــــرا زیر چترهایت خـــــیس کن!

                                             از:کاظم آژند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرف که می گذاری لای زخمم

انقلابی می شوم

من شکسته هایم را با یاد تو پیچیده ام

در نبردی که از آن من نبود

ساعت،دو دقیقه ی خون است

دارم از هوشت می روم

تو چشمهایت را بسته ای یا من کور شده ام؟

یا یکدیگر را باخته ایم در ارتفاع عشق؟

همیشه بیش از اندازه ات نبوده ام

نبوده ام تا در یکی از شعرهای مولوی سماع برقصانمت

خوب می دانمت

ای همه در گذشته و حال تاریکی

تنت چه دشوار است برای بودنم

و نبودنت کنارم زار می زند برای بودنت

کدام کویر خوابت را زده است

که هر چه می وزمت باران نمی گیری

دلتنگی های تو را از کدام جهت قسمت کنم

که از هر جهت که دست می برم،دلتنگ تر می شوم

در بندرگاه لبانت

کشتیها پهلو شکسته اند و من بی خدا تر شده ام

کوله ات پر از خستگی های من است

که همیشه با خود می بری

و روسری ات روی هر چه راز را کم کرده است

کاش آن راز گشوده نمی شد، در اولین روز زن

که این گونه چشمانم بی طعم اشک سوختند و لبانم ماسید بر این سیگار

ساعت دو دقیقه ی خون است

دارم از هوشت می روم

با سه قطره خون سگ ولگرد هم نه

با دریایی از خون هدایت نمی شوم.                                                                  از:مهرداد کرمی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فقط خــودم

سوار خر خودم می شوم

آوازم را می خوانم

همسفر می شوم با پهنای دره

صفی از درختان مرا خواهند برد

پشت تنهایی کوه

دستم را بر پیرهن باد می کشم

چشم های لاشه ی خاک

به تقسیم رویا می اندیشد

باز هم آوازم را می خوانم

سوار بر الاغ خودم

دوستانم را می بینم

در اندوه یک سایه گرفتارند

تفکر می کنند به کاشتن آلوچه ی زرد

اندیشه شان به سنگی خواهد خورد

با اولین برف شسته خواهد شد.

 از:ترنج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در نوجوانی پاهایم بر زمین نبودند

و افکارم

بیست ساله شدم و به کشف نیوتن پی بردم

که گاهی جدا شدن از زمین برای چیدن سیبی سخت دشوار است

جاذبه شدن همانا و فربه شدن همانا

حتی با پاهایم کلنجار نروم که...

پریدن از این چاله می شود؟ یا نه؟

قضیه به این سادگی ها نیست

چسبی که به پاهایم است، از سرم می چکد

کاش تمام دویدن هایم را خرج نمی کردم.

 

از:سمیه علیمحمدی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«بهـــــــار من»

ای عشق من،جانم بهار از تو خــزان از من          برای درد این دوری دوا از تو زمـان از من

       برای صید هر مستی که داده بود و هر هستی          شکار عاشقان باید،که تیر از تو کمان ازمن

         اگر این چشم من خواهد ببیند روی ماهت را         نگار دل فریب من قرار از تو مکان از من

            برای وصف آن رویت دل عاشق باید بود         شگفت آرد به وصف خود که این از تو و آن از من

    همی این مرغ جان من پریده در هوای تو            ببام خود بده جایش که آب از تو و نان از من

                                                                                        از:محمود شریعتی 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیـــــچ

دست بردار زِ من

من که در خاطره ها

لبِ آن پنجره بی هیچ زِ خود خشکیدم

در پسِ یاد تو، من

روزهائیست که از هر چه که هست ببریدم

نیست دیدم و بر کنج دلم پوسیدم

دست بردار زِ من

گر صدایی، رمقی هست، به جان

پشت این ثانیه ها

من به امید شبی، جام زِ مرگ نوشیدم

در کلامم غم اگر هست

به من خرده مگیر

سالیانیست

پسِ ثانیه ها پوسیدم.

                          

                               از:ادریس حقیقی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 تقویم ادبی پژواک نو

۲۵اسفند ، روز بزرگداشت پروین اعتصامی

۲۵فروردین ، روز بزرگداشت عطار نیشابوری

۱ اردیبهشت ، روز بزرگداشت سعدی شیرازی

۱ اردیبهشت ، سالروز درگذشت سهراب سپهری

۲۵اردیبهشت ، روز بزرگداشت فردوسی

۲۸اردیبهشت ، روز بزرگداشت خیام.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 19:50 توسط قاسم سبحانی/رفیق مرادی |

شماره اول نشریه  هنری/ادبی پژواک نو به چاپ رسید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطالب شماره اول

*خداحافظی هانیبال الخاص

*شعر مهتاب نیمایوشیج از دیدگاه نقد نو آمریکایی

*هادی ضیالدینی هنرمند پرکار

*شعری از شیرکو بیکس/داستان کوتاه

*آثار ادبی دانشجویان دانشگاه


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 9:47 توسط قاسم سبحانی/رفیق مرادی |